زندگي مامان و بابازندگي مامان و بابا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 25 روز سن داره
عشق مامان و باباعشق مامان و بابا، تا این لحظه: 20 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

ما هنوزم ني ني نداريم

سال 94

سلام بر عشق مامان گلم حسابی خودتو آماده کن که اومدی تو دلم باید محکم بچسبیاااا وارد سال 94 شدیم  گلی.... امیدوارم سااااال خیلی خوبی بااااشه و بیای تو دلم...  جونم واست بگه دلم پر کشیده واست... نمی دونی یه نی نی که می بینم چه حالی می شم... می رم تو رویاهامو تو رو بغل می گیرم.... بی تابتم مامانی...  عید امسال  خیلی خوب بود...فقط جای شما گلی خالی بود... که اگه شیطونی نمی کردی و تو دل مامانی می موندی الان داشتم خودمو واسه زایمان آماده می کردم. سفر نرفتیم.. ولی 4 تا از دوستای مامان بابا اومدن خونمون و کلی خوش گذروندیم... عید دیدنی هم کم و بیش رفتیم و موقع خدافظی همه بلا استثنا می گفتن ایشالله سال دیگه با نی ن...
15 فروردين 1394

اندر احوالات این مدت...

سلام مامانی سلام عشقم، دنیااام، نفسممممم.... مامان خیلی وقته واست ننوشتم.... تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده... اول واسه جواب به همه ی مامانایی که واسمون نظر می دن بگم که من الان هیچ اقدامی واسه اومدن نی نیم نمی کنم.... پس نباید الکی منتظرش باشیم...   خود به خود که نمیاااااد... من فقط یه بار اقدام نمودم که اونم نی نیم اومد... ولی نیومده برگشت پیش خداااا... با اینکه بابایی هی می گه پس کی نی نی مون میاد.... ولی تصمیم گرفتم بزارم درسم تموم شه تا با رضایت کامل و بدون هول و استرس بیای تو دلم گلکم... انشاالله از تیر سال دیگه     الان فعلن در حال ماه شمااااریم... همه هم بی صبرانه منتظر اومدنت... عااااااشقتم م...
2 بهمن 1393

حس ناب مادرانه

سلام مامانی سلام گلکم سلام خوشگلم سلام نانازم.. مامانی من هنوز گیج و سر در گمم... نمی دونم چی کار باید کنم.... تو این چند وقت گذشته 4 نفر خواب دیدن که من نی نی دار شدم... ولی خودم هنوز نمی تونم واسه خودم تصمیم بگیرم... امروز یه سری به وبلاگت زدم... تو لیست دوستانم یه عالمه مامان آینده داشتم... که الان اکثرشون مامان شدن... مامان نسرین که یه ماهه نی نی گلش امیر ماهان تو بغلشه... مامان باران امروز رفته واسه زایمان بیمارستان ... امیدوااارم نی نیش سالم اومدده باشه تو بغلش مامان فریبا و مامان نادیا هم یکی دو ماه دیگه نی نی هاشون میاد تو بغلشون مامان نگین هم که قرار بود با هم نی نی دار شیم الان نی نیش 6 ماهشه.... مامان...
11 آذر 1393

من باب وظیفه...

سلام تقریبا دو ماه از اون اتفاق لعنتی می گذره! مامان بابا همچنان دوست دارن ! مامان کلی آزمایش رفته... دوشنبه هفته دیگه نوبت دکتر دارم... منتظر می مونم ببینم خانوم دکتر چه دستوری می دن... زیاد حال ندارم تمام وقایع را واست تعریف کنم! انشالله سر فرصت همه چیا واست می نویسم مامانی... دوست دارم.... عاشقتم... راستی مامان جونت دو دست لبااااااس خوشگل واست بافته... حتما عکسشو واست می ذارم گلابتونم.... عااااااشقتم....فعلن بای
18 آبان 1393

ماجرای تلخ از دست دادن یک فرشته...

سلام بر نی نی گلم!  قبل از هر چیزی از همه ی دوستای گلمون معذرت می خوام که نظراتتون را بدون جواب تایید کردم! جواب دادن به پست های تبریکتون بعد از یه غم بزرگ واقعا کار  مشکلی بود..... مامانی این یه هفته خیلی اتفاق ها افتاااااد! واقعا فراتر از انتظارمون! بعد از این که به بابایی گفتم! 5 روز با تو زندگی کردم! همه ی زندگیم تو شده بودی! روز ها ساعت ها با تو درد و دل می کردم.... بابایی مرتب ازت سراغ می گرفت.. بی نهایت بهت دل بسته بودم.... روز دوشنبه تصمیم گرفتیم به مامان و بابا من بگیم! که بعد ناراحت نشن... با بابایی رفتیم یه لباس خیلیییییییییییی کوچولو برات خریدیم و کادوش کردم و با یه جعبه شیرینی بردیم خونه مامان جون! مامان جون ت...
22 شهريور 1393

فرشته ي من نيومده رفت...

امروز بدترين روز زندگيم بود! فرشتم نيومده منو تنها گذاشت و باز رفت پيش خدااااا!   اميدوارم  هر چه زودتر دوباره بياد تو دل مامانيش! عاشقتم مامان! چه حس قشنگي بود مامان و بابا بودن! حتي واسه يه هفته! بيشتر بهت وابسته شديم عشقه مامان!  منتظرت مي مونيم گلي جونم
18 شهريور 1393

وقتی فهمیدم یه کنجد کوچولو تو دلمه!

سلام بر کنجدم که از بهشت اومد تو دل مامانیش... این ماه اولین ماهی بود که منو بابایی واست دعوتنامه می فرستادیم! اونم نه خیلی منظم و دقیق! من خیلی غصم بود... گاهی وقتا که بابایی می گفت نی نی مون حالا تو دلته! می گفتم نه باااااباااا! نی نی کوجا بود... بابایی می گفت من 90 درصد مطمینم نی نی داری و من می گفتم دریغ از 10 درصد.... خلاصه که خیلی نا امید بودم! روز 26 پری تو نی نی سایت دیدم خیلی ها یه هاله کمرنگ رو بی بی چکشون دیدن! منم زودی تحت تاثیر قرار گرفتم و پنهونی یه بی بی چک گذاشتم! بعد از یه نیم ساعت یه خططط خیلی کمرنگ دیدم! که اصلا تو عکسم مشخص نبود! خلاصه باز به بابایی هیچی نگفتم و فردا صبحش دوباره یکی تست کردم! این دفعه پررنگ تر،ولی ب...
16 شهريور 1393

ما دیگه یه نی نی داریم

خداااااااااااایا شکرت... خداااااااااایا صد هزااااااار مرتبه شکر اصلا باورم نمی شه! اصلا باورم نمی شد ماه اول نی نی جونم به حرفم گوش بده و بیاد تو دل مامانیش... مرسی گلم! مرسسسی که به حرفم گوش دادی یادم نمی ره به خانوم دکتر گفتم آزمایشو را بیارم نشونتون بدم بعدم برم اقداااام! گفت حالاااا شما برید اقدااام! حالا حالا ها باید منتظر باشید.... خدایاااااااااااااااااااااا شکرت نی نی من اردیبهشتی می شی... روز 26 ام دوره ام بود! با اینک هیچ حسی و علایمی نداشتم یه دفعه گفتم بزار یه بی بی چک بذارم! یه هاله ی خیلی محو افتاد! که هیچ کس  به جز خودم ندید... فردا و پس فرداشم دوباره گذاشتم! خط هی پررنگتر می شد... ولی هنوز کمرنگ بود ت...
12 شهريور 1393